تبليغاتX
باهم بخنديم نه به هم

باهم بخنديم نه به هم

يادداشتهاي شخصي

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

یک روز پائیزی

خيلي وقت بود كه اسفين نرفته بودم واقعا" دلم تنگ شده بود آخر شروع سال تحصيلي جابجائي منزل و محل كار خودم گرفتاري نقل و انتقال اداري براي خودم و خانمم تعويض مدارس و از همه مهمتر پيدا كردن مدرسه مناسب و ثبت نام بچه ها همه اينها مشكلاتي ايجاد كرده بود كه از عيد فطر كه چند ساعتي را به اسفين رفتم ديگه نتوانسته بودم بروم البته شايد خودم ميتوانستم يك سر كوچك بزنم ولي چون بچه ها اين امكان را نداشتن خوب منهم رفتنم زياد موثر نبود . بالاخره اين هفته توفيقي شد كه پنج شنبه شب ابتدا به اراك رفتيم و يك شبي را در آنجا بوديم وروز جمعه را هم به اسفين رفتيم و روزعيد قربان را آنجا بوديم جاي همه شما خالي خيلي خوش گذشت گرچه بعلت خشك شدن قنات ده و به تبع آن خشك شدن باغها زياد آن زيبائي پاييز خودش را نشان نمي دهد ولي بااين حال بعضي از جاها كه باغي باغي مانده قشنگ بود از سوي ديگر خاطرات انسان وقتي زنده ميشود خيلي لذت داره امامزاده هم رفتم (چند بار) راستي اين را نگفتم همان از جاده كه ميرفتيم به سمت اسفين همينكه از خلت آباد گذشتيم طبق معمول به دنبال گنبد امامزاده بودم كه دوتا گلدسته ديدم به خانمم گفتم درست ميبينم امامزاده حسن الافطس (ع) گلدسته دار شده خلاصه خيلي جالب بود با خودم فكر كردم بالاخره اداره اوقاف كه نذورات را ميگيره چه خوب شده يك گلدسته نصب كرده اند (قبلا" نوشته بودم يك بار دو سه سال پيش از حاج آقا ''متولي امامزاده "  پرسيدم فعاليتهاي عمراني امامزاده خيلي كم شده ايشان گفته بود ؛ قبلا" نذورات دسته ما بود ماهم مديريت ميكرديم و هركس نذري داشت و كمكي ميكرد جمع وجور ميكرديم يك كاري انجام ميشد حالا ديگه اوقاف گفته شما كار نداشته باشيد هرچه هركس ميدهد بايد بيايد اوقاف و ما تصميم بگيريم كي و كجا خرج كنيم ) خلاصه وقتي كه به امامزاده رفتيم از حاج آقا كه بنده خدا خيلي پير شده و سخت صدا را متوجه ميشود پرسيدم اين گلدسته ها را اوقاف آورده گفت نه بابا!!! اينها را يك ملتمس دعا از اهالي جلال آباد تهيه كرده و نصب كرده گفتم اوقاف چي ايراد نگرفته اند گقت نه اين بنده خدا يكسال يا بيشتر پيش آمد و به ما گفت من يك مقدار ميخواهم براي امامزاده كمك كنم شما چه كاري پيشنهاد ميكني ما گفتيم ديگه دست ما نيست شما هرچه بدهي بايد برود اوقاف تفرش ايشان هم ازما خداحافظي كرد و چيزي نگفت تا اينكه چند وقت پيش اين گلدسته ها را آوردن و ما هم در حد خودمان كمك كرديم  و الحمدلله تا اينجا رسيده .

ماهم براي ايشان و همه مومنين خدا جوي دعا كرديم و براي اموات آنها هم طلب مغفرت .

راستي  داشت يادم ميرفت عيد قربان را كه عيد بندگي و عبوديت است و پيشاپيش عيد غدير  كه عيد ولايت واطاعت است به همه شما تبريك ميگويم .

شاد و سلامت باشيد اگه وقت داشتيد حتما" اسفين برويد خوش ميگذره ها  

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 9:24  توسط محمد  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

یادشان بخیر

ميدانيد اين هفته هفته بسيج  نامگذاري كردن  منهم خوب مدتي از  رو در زماني كه بسيج نياز داشت در كنار آنان بوده ام و افرادي را از اين قافله ميشناختم گر چه شايد آنها مرا نمي شناختن /نميشناسند.  خلاصه توي ذهنم ديشب كلي مطلب و خاطره جمع كرده بودم كه براي شما بنويسم صبح كه به سر كار مي آمدم در كنار دكه روزنامه فروشي صفحه اول روزنامه ها رو ديدم هر كدام يك مطلب نوشته بودن و مصاحبه هائي چاپ كرده بودن  لذا  ديدم اگه شما هم همه آنها رو ديده باشيد ديگه نيازي به خوندن مطالب من نداره لذا فقط خواستم بگم ياد  پردلها  بخير .....

شاد باشيد

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 11:40  توسط محمد  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوست

دوست دارم که دوست عیب مرا


همچو آیینه روبرو گوید


نه که چون شانه با هزار زبان

 پشت سر رفته مو به مو گوید

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 8:54  توسط محمد  |